خرید بک لینک

ادما وقتی خودشون ت سختی ان نمیتونن ب بقیع ترحم کنن و این حقیقت محضع

برچسب: نویسنده: آدرین پاکدل تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:30

نظرتون چیع بکشین بیرون

من منتظر یع شاهزاده نیسم من میخام خودم شاهزاده ی داستان یکی باشم

برچسب: نویسنده: آدرین پاکدل تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:30

کف دستام پر از سنگ بود

بعد سنگا ک تو زخم بود روش یع لایع پوست بستع بود پر خون مردگی بود

یع قیچی موچین و سوزن برداشتم اول با سوزن پوست رو بلند کرم بعد با موچین دونع دونع سنگارو در اوردم

بعد پوست رو خون مردگی هارو سوراخ کردم فشارشون دادم تا لختع خونا بیاد بیرون

کف دو دستم هم اینجوری بود اگ بلد نبودم با دو دست کار کنم نمد چ میکردم

بتادینو خالی کردم رو دستام قشنگ تا عمق وجودم حسش میکردم

این فقع دستام بود زانوم ک ب فاعک رفت شلوارمم پارع شد

برچسب: نویسنده: آدرین پاکدل تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:30

خب داستان پست قبل

امروز تست دو 540 متر داشتیم

دو قدم موندع بود ب پایان یهو یکی داد زد اشی چ خوب میدوعع همونموقع کسی ک کنارم بود پیچید جلوم پاهامون ت هم گرع خورد:/من با مخ رفتم ت زمین

حالو رکوردم بد نشد

معلم ورزش نمیدونست چ کنع هی میگفتم باو من عادت درم میگف ن بیا فلان کنم بیسار کنم

برچسب: نویسنده: آدرین پاکدل تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:30

نیامدنم سر ساعتی مشخص اتفاق افتاداز قبل با خبر شده بودیبا نامه ای که فرستاده نشده بوددر زمان پیش بینی نشدهرسیدی که نیایی قطار به سکو وارد شدآدم های زیادی پیاده شدندفقدان شخص منبا انبوه مردمبه سوی خروج

برچسب: نویسنده: آدرین پاکدل تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:30

اگه من نباشم کى میفهمه قدر توروکى میفهمه حال تورو حالا بهم میگى برواگه من بدم چرا نمیبینى کار خودتوقلب منه ولى مال خودت شد این آدم عوض شد واسه یه مدتم شده میخوام بد باشماز همه کسایى که دوسم دارن رد بش

برچسب: نویسنده: آدرین پاکدل تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:30

امیر:الو سلام خوبم.ن مامان....ارع خوب بود

مامانش:کجایی؟

امیر:خونع

مامانش:کی پیشتع؟

امیر:اشکان

مامانش:اشکان! اشکان! خیلی با اشکان میپلکیا چیع عاشقش شدی؟؟؟؟

امیر:اعوذوبالله مامااان وی جاست فرند(پشماش ریختععع بودااا منم هر هر میخندیدم)

مامانش قطع میکنع و من زل میزنم ت چشای امیر

نگاهش....خیلی گنگ بود!

برچسب: نویسنده: آدرین پاکدل تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:30

امیر:اشکان؟

من:جونم؟

امیر:ت قرارع همیشع تام بوی بمونی؟؟

من:این چ سوالیع ناموسن امیر؟ت دی چرو؟

امیر:اوم اوک اوک همیطوری پرسیدم

برچسب: نویسنده: آدرین پاکدل تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:30

دراز کشیدع بودیم رو تخت دو نفرع.برگشت سمتم تکیع زد رو ارنجش_سهون؟+همم؟؟_ت تا حالا با کسی کیس داشتی؟+رع !نگو تا حالا کیس نداشتی با کسی کای!_اممم خب میدونی...من بلد نیسم دوس درم اولین بار ک دوس دخترمو م

برچسب: نویسنده: آدرین پاکدل تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:30

صفحه بندی